تبلیغات
«اندیشه های مــطــهر» - لیبرالیسـم در اندیشـه شهیـد مطهـری و نئولیبرالیسـم در دیدگاه دیوید هاروی
«اندیشه های مــطــهر»
استاد شهید مرتضی مطهری ؛ حقیقتی همیشه زنده

آرشیو موضوعی

دانلود گنجینه های استاد مطهری

لــیــنــکــهـای مــفـیـد

آرشیو

لیبرالیسـم در اندیشـه شهیـد مطهـری و نئولیبرالیسـم در دیدگاه دیوید هاروی

سرمایه داری از دیدگاه شهید مطهری:

استاد مطهری سرمایه داری جدید را یک پدیده جداگانه، مستقل وبی سابقه می داند ومعتقد است که باید به صورت مستقل، درباره آن اجتهاد وپژوهش شود.ایشان به سرمایه داری جدید (کاپیتالیسم) نگاهی انتقادی دارد و ویژگی بارز سرمایه داری جدید را به این شکل تشریح می کند: در کاپیتالیسم امروزی، سرمایه دارنیروی کارِ کارگر رابرای فروش می خرد نه برای آنکه شخصا به آن احتیاج دارد وبا این نیروی کار خریداری شده، سرمایه دار اضافه ارزش ایجاد می کند.اما در بخش تحلیل ونقد سرمایه داری جدیداستاد مطهری(ره) به ناعادلانه بودن رابطه کارگر وکار فرما اشاره می کند واضافه ارزش را متعلق به نیروی کار کارگرمی داند.ایشان معتقدند که اضافه ارزش همان سودی است که کارفرما آن رابه جیب می زند. در حالیکه این سود مال کارگراست وبراساس تحلیل استاد مطهری،کارگر مستحق چیزی است که ازآن محروم می شود وکارفرما ازچیزی بهره مند می شودکه مستحق آن نیست وآن همان سود واضافه ارزش است که کارگر ازآن محروم وکارفرما ازآن بهره مند می شود.

 

ایشان در بخشی از تحلیل خود به مقایسه بین« اجاره درزمان قدیم » و«رابطه کارگر وکارفرمائی امروز» می پردازد واینگونه استدلال می فرماید:آنچه درقدیم به عنوان اجاره بود، این بود که کارگر محصول کاریا نیروی کار خود را به دیگری که به آن احتیاج داشت، می فروخت وآن دیگری نیز آن کالا را به قیمت واقعی بازار می خرید، مثلاُ او (کارگر) را مستخدم خانه خود قرار می داد ویا به وسیله او دیوار خانه خود را بالا می برد. در شکل سنتی وقدیم اجاره به هیچ وجه، با نیروی کار کارگر تجارت نمی شد.به اینصورت که مثلا کارفرمای وی، نیروی کار کارگر را به قیمتی بخرد وبه قیمت بیشتری محصول آن را بفروشد.بر همین اساس استاد مطهری بر این باور است که سرمایه داری پدیده ای جدید وبا مشخصات خاصی است.

در مورد ارزش، استاد مطهری با رد نظریه ذاتی بودن ارزش اشیاء، استدلال می کند که ارزش اشیاء مربوط به اشیاء فی حد نفسها (به خودی خود) نیست نظیر وزن وحجم وصلابت. بلکه ارزش اشیاءازآن نظر که باانسان مرتبط است، معنی پیدا می کند.اگر انسان نباشد، ارزش به معنی اینکه اشیاء قابل قیمت گذاری وقیمت پذیری باشند بی معنی خواهد بود یعنی اشیاء در قبال نیاز انسان ارزش پیدا می کنند.شهید مطهری همچنین نظریه قراردادی واعتباری بودن ارزش را کافی وکامل نمی داند. هر چند ایشان ارزش اعتباری پول کاغذی را می پذیرد ولی در مورد همه اشیاء این نظریه را کارآمد نمی داند . در نظر استاد مطهری، ارزش یک صفت واقعی است ولی نه به اعتبار اشیاءفی نفسها بلکه به اعتبار اشیاء برای انسان. به عبارت دقیق تر، ارزش مساوی است با مفید بودن واحتیاج انسان. هر اندازه که وفور وعرضه زیاد شود احتیاج به شخص کالا کمتر می شود واز ارزش می افتد، تاحدی که اگر مانند هوا فراوان باشد به کلی از ارزش می افتد. شهید مطهری در مقابل ادعای عده ای که ارزش را مساوی کار می دانند، چنین اظهار نظر می فرمایند:کار علت وایجاد کننده ارزش است نه اینکه کار مساوی با ارزش باشد وباید متوجه باشیم که کار یکی از علل ایجاد ارزش است نه علت منحصره. یعنی کارسبب می شود که شیء، مفید ورافع احتیاج بشود وبه حالتی در آید که مفید به حال بشر باشد.

سوسیالیست ها براین باورند که کارفرما درسرمایه داری جدید سودی را که صددر صد به کارگر تعلق دارد، به خودش اختصاص می دهد واین کار ناعادلانه است.شهید مطهری در مقابل مارکسیستها وسوسیالیستها،ارزش اضافی را فقط ناشی از نیروی کارگر نمی داند بلکه افزار تولید رادر ایجاد ارزش افزوده دخیل می داند.ایشان، ریشه اضافه ارزش رادر کاپیتالیسم جدید ناشی از تکنیک ( فن ) وصنعت می داند ونقش ماشین را در جانشینی انسان مورد توجه قرار می دهد. وویژگی اصلی سرمایه داری را چنین بیان می کند: به عقیده ما ویژگی اصلی سرمایه داری که آن را موضوع جدیدی از لحاظ فقه واجتهاد قرار می دهد دخالت ماشین است. ماشینیسم صرفا توسعه آلت وابزار تولید نیست که انسان ابزار بهتری برای کاری که باید بکند، پیدا کرده است.بلکه تکنیک وصنعت جدید ماشین علاوه بر بهتر کردن ابزارها، ماشین را جانشین انسان کرده است. ماشین مظهر فکر واراده ونیروی انسان بما هو انسان است.مظهر تکامل بشری وتجسم تمدن تاریخی بشر است.حاصل تلاشهای عظیم فکری چند هزار ساله بشری است.ماشین جانشین انسان است نه آلت وابزار انسان.

اعتراض عمده استاد مطهری به سرمایه دار دراین عبارت نهفته است که سرمایه دار محصول علم را که اثر نبوغ دانشمندان وپیشرفت اجتماع است و به جامعه تعلق دارد ، با خریدن ماشین آن را استخدام می کند واز طرف دیگر نیروی کارگر را به کار می گیرد وسود سرشاری نصیبش می شود . ریشه خلافکاری سرمایه داری جدید را باید در تحت اختیار قرار دادن وسائلی که به عموم مردم تعلق دارد وقابل خرید وفروش نیست ، جستجو کرد . پس به همین دلیل سرمایه داری جدید نا مشروع است .

نقد دیدگاه شهید مطهری :

استاد مطهری ویژگی اصلی سرمایه داری را در نقش ماشین می داند که جانشین انسان شده است وسرمایه دار را به خاطر در اختیار گرفتن ماشین ، خلافکار وسرمایه داری را به همین دلیل نامشروع وناعادلانه می داند.سوالی که در اینجا مطرح است این است که چه کسی ( ویا جه نهادی) ماشین را به منظور ایجاد رفاه در جامعه بایستی در اختیار داشته باشد ؟ این سوال در تحلیل شهید مطهری بی پاسخ مانده است ! آیا دولت می تواند گزینه خوبی برای به کارگیری ماشین باشد یا خیر ؟

ودرمرحله بعد،آیا واقعا ماشین متعلق به همه افراد جامعه است یا تعداد مشخصی از افراد در اختراع هر ماشینی نقش داشته اند ؟ به نظر می آید ماشین محصولی است که در طول تاریخ وبا روال تدریجی تولید شده است وتعدادی از افراد (به خصوص دانشمندان وصنعتگران ) در تکامل آن نقش داشته اند. در واقع همین افراد هستند که صاحب امتیاز ومالک اصلی ماشین می باشند وهر کدام به میزان ابتکاری که به خرج داده اند سهیم می باشند .در مورد سرمایه دار تنها چیزی که می توان ادعا کرد این است که سرمایه دار وقتی ماشین را می خرد باید سهمی که متعلق به مخترعین ومبتکرین است ، بپردازد .حال مشکل اصلی این است که مخترعینی که در قید حیات نیستند چگونه سهم خود را دریافت خواهند کرد ؟ شهید مطهری برای اینکه به چنین مشکلی برخورد نکنیم ماشین را متعلق به جامعه می داند در حالی که روشن است همه افراد در تولید ماشین سهم نداشته اند تا متعلق به همه افراد جامعه باشد .

بنابراین انتقادات وارده بر دیدگاه استاد مطهری بدین شرح می باشد :

1) سرمایه دار به خاطر خرید ن ماشین وبه کارگیری واستخدام آن، خلافکار شناخته می شود وبرای حل این مشکل ازطرف شهید مطهری هیچ راه حلی ارائه نشده است.سرمایه دار خوب چه کار باید بکند تا خلافکار شناخته نشود.

2) از نظر شهید مطهری ماشین متعلق به جامعه است ومحصول تکامل تمدن بشری شمرده می شود، در حالیکه ماشین در واقع متعلق به مخترعان ومبتکران آن است وسرمایه دار باخریدن آن از تولید کننده ماشین، مالک آن می شود ومی تواند ازآن استفاده کند ودرآمد وسود داشته باشد.

نظریه نئولیبرالیسم از نگاه دیوید هاروی

نظریه را می توان دریک عبارت کوتاه این چنین تعریف کرد: نظریه تصویر ذهنی است که از واقعیت عینی ارائه می شود.براساس همین تعریف، هر نظریه سعی می کند یک تصویر نسبتا منسجم از یک واقعیتی که در چشم ما مجسم می شود ارائه بدهد. نظریه دراثر گذشت زمان وتفاوت های مکانی، رنگ وبوی خاصی به خود می گیرد وتکامل وتداوم می یابد.همانند عکس هائی که از یک شخص در زمان های مختلف ومکان های متفاوت گرفته می شود، نظریه هم انعکاسی است از زمان ومکانی که وقایع متعدد در دل آن متولد می شود.در این میان نیز، نظریه های سیاسی واقتصادی مختلف باگذشت زمان، جرح وتعدیل ها واصلاحات مختلفی را به خود می بینند که در مورد نظریه لیبرالیسم به این شکل بوده است.

در اوایل قرن بیستم، و با بروز بحران بزرگ اقتصادی، لیبرالیسم به سوی هر چه دولتی تر شدن و دخالت بیشتر دولت در مسائل اقتصادی در راستای حل معضلات اقتصادی جوامع غربی پیش رفت؛ و سردمدار این تحول نیز نظریات جان مینارد كینز بود؛ ولی از اواسط قرن بیستم با نظریه پردازی های افرادی چون فریدمن و هایك، دگرگونی دیگری در این مكتب فكری، سیاسی و اقتصادی رخ داد كه به نئو لیبرالیسم معروف گشت. این طرز تفكر با ادعای حل و فصل معضلات بسیاری از جوامع، شروع به تحمیل برنامه هایی بر شماری از كشورها بویژه جوامع جهان سوم نمود؛ و همین امر باعث بروز مشكلات حادتری گشت. در مطلب پیش روی، نقدهای عمده وارد بر نظریه نئولیبرالیسم، از منظر اندیشمند معاصر یعنی دیوید هاروی مورد بررسی قرار گرفته است. دیوید هاروی در مقدمه كتاب خود با عنوان « نئو لیبرالیسم: تاریخ مختصر » ، نئو لیبرالیسم را در وهله نخست نظریه ای در مورد شیوه هایی در اقتصاد سیاسی می داند كه بر این مدعاست كه با گشودن راه برای تحقق آزادی های كار آفرینانه و مهارت های فردی در چارچوبی نهادی كه شماری از ویژگی های آن حقوق مالكیت خصوصی قدرت مند، بازارهای آزاد و تجارت آزاد است، می تواند رفاه و بهروزی انسان ها را افزایش بدهد. از این رهگذر، محور اصلی اندیشه نئو لیبرالیسم تاكید بر آزادی های فرد است و با تمركز بر این مفهوم است كه كسانی چون فردریش هایك و میلتون فریدمن سعی در بازسازی نظری اندیشه لیبرالسیم دارند.در واقع نئو لیبرالسیم در حوزه اقتصاد سیاسی واكنشی در برابر اقتصاد مبتنی بر نظریات جان مینارد كینز و نظریه دولت رفاه محسوب می شود .

با توجه به این مقدمه می توان طرح كلی نظریه نئو لیبرالیسم را با توجه به دو مفهوم فرد و دولت و با توجه به نقش بازار به تصویر كشید. این جریان فكری در نگاه به فرد خود را متعهد به آرمان های آزادی های شخصی (آزادی بیان، حق مالكیت خصوصی و رقابت آزاد) مبتنی بر سنت لیبرال اروپایی توصیف می كند. در این حوزه نئو لیبرال ها به دنبال این هستند تا پیوندی را میان آزادی های سیاسی فرد در جامعه و آزادی های اقتصادی، بر قرار كنند.دراین میان نقش دولت ایجاد وحفظ یک چار چوب نهادی مناسب برای عملکرد آن شیوه هاست.مثلا دولت باید کیفیت انسجام پول را تضمین کند.به علاوه، دولت باید ساختارها وکارکردهای نظامی،دفاعی وقانونی لازم را برای تامین حقوق مالکیت خصوصی را ایجاد ودرصورت لزوم عملکرد درست بازارها رابا توسل به زور تضمین کند.از این گذشته، اگر بازارهائی(در حوزه هایی از قبیل زمین،آب،آموزش،مراقبت بهداشتی،تامین اجتماعی یاآلودگی محیط زیست) وجود نداشته باشند آن وقت، اگر لازم باشد دولت باید آنهارا ایجاد کند ولی نباید بیش ازاین در امور مداخله کند. مداخله دولت در بازارها باید در سطح بسیار محدود نگهداشته شود. در راستای این اهداف، سیاست های خاصی از سوی اقتصاددانان نئولیبرال برای رونق اقتصادی پیشنهاد می شود که جهت اصلی آنها، آزاد سازی،خصوصی سازی، وکاهش تصدی گری های دولتی است.

دیوید هاروی به عنوان منتقد نئولیبرالیسم، بزرگترین دستاورد نئو لیبرال سازی رابه جای تولید، بازتولیدثروت ودرآمد می داند وشرکتی سازی،کالائی سازی وخصوصی سازی دارائی های عمومی فعلی را یکی از خصیصه های پروژه نئو لیبرالی می داند. به نظر او، هدف آن گشودن حوزه های جدید به روی انباشت سرمایه در قلمروهائی است که تابه حال برای محاسبه ی سود دهی ممنوع الورود به شمارمی آمدند.

نقد نئولیبرالیسم

”دیوید هاروی” با نگاهی چپ گرایانه سه دسته نقد جدی را بر اندیشه نئو لیبرالیسم مطرح كرده است. نخستین نقد او، نقدی ماهوی است. او به عنوان یكی از پیروان سنت اندیشه چپ، نئولیبرالیسم را تلاشی برای احیای قدرت طبقاتی در سطح جهانی می داند. از این رو در بخشی از كتاب خود به ارائه تعریفی جدید از طبقه و نیرو های طبقاتی مطابق با شرایط جهان امروز می پردازد.

دومین دسته از نقد هایی كه هاروی بر نئو لیبرالیسم مطرح می كند، نقدی نظری است. او سعی می كند تناقضات درونی موجود در اندیشه نئو لیبرالیسم را نشان دهد. در این راستا او به این چند دسته تناقض اشاره می نماید:1 . تناقض میان آرمان های آزادی شخصی و تحمیل دولتی در جهت ایجاد بازار آزاد 2. تناقض میان حفظ انسجام مالی و فرد گرایی غیر مسئولانه گردانندگان داخل نظام كه بی ثباتی های مالی مزمن ایجاد می كند 3 . تناقض میان محسنات رقابت و قدرت یابی انحصارات چند گانه فرا ملی كه نتیجه آزاد سازی اقتصادی است و همچنین4 . تناقض میان وظایف دولت در حفظ بازار رقابتی آزاد و كنار كشیدن دولت از اقتصاد. این تناقضات از نگاه هاروی حاصل عدم انسجام درونی این نظریه است.

دسته سوم نقد های مذكور، نقد هایی است كه به نتایج عینی تجربه عمل به اصول نئولیبرالیستی باز می گردند. هاروی توسعه جعرافیایی نا متوازن، انتقال دارایی از قلمرو عمومی به حوزه خصوصی و طبقات ممتاز، ایجاد تله بدهی برای كشور های در حال توسعه به عنوان وسیله اصلی انباشت از طریق سلب مالكیت، نابودی محیط زیست، كالایی سازی همه چیز كه در عمل به نابودی ارزش های انسانی انجامیده است را نتایج عینی این روند می داند؛ این در حالی است كه از نگاه او فرآیند نئو لیبرال سازی در فعال كردن رشد جهانی ناتوان بوده و اجرای سیاست های نئو لیبرالی در بخش بزرگی از جهان به ویژه در امریكای لاتین، روسیه و اروپای شرقی به فاجعه انجامیده است؛ در این باره او به بحران بدهی ها در آمریكای لاتین در دهه1980 و سقوط روسیه در دهه1990 اشاره دارد.

مقایسه دیدگاه دو اندیشمند منتقد:

1) تحلیل ونقد شهیدمطهری از لیبرالیسم براساس یک رویکرد فلسفی- فقهی است.ایشان در پژوهش وتحلیل خودش معیارهای شرعی را هم لحاظ می کند ودر کنار آن، عدالت را به عنوان قاعده حسن وقبح عقلی در تحلیل خودش مورد استفاده قرار می دهد.در حالیکه رویکرد دیوید هاروی در نقد نئو لیبرالیسم، یک رویکرد فلسفی – تاریخی است ودراین میان دیوید هاروی به تناقضات درون آموزه های نئو لیبرالی عنایت ویژه ای دارد واصل «النقیضان لایجتمعان» را به کار می گیرد.

2) شهید مطهری رابطه کارگر وکارفرما رابا دقت بیشتری مورد بررسی قرار می دهد وآن را نا عادلانه می داند.در نگاه شهید مطهری تمام تحولات حول محور «انسان» می چرخد.در حالیکه دیوید هاروی بارویکرد چپ گرایانه، شکل گیری «طبقه» خاصی را در جامعه ردیابی می کند.وتحلیل او حول محور طبقه می چرخد.

منابع تحقیق:

1) نظری به نظام اقتصادی اسلام. مطهری، مرتضی؛ انتشارات صدراء : 1389

2) نئولیبرالیسم ؛تاریخ مختصر. هاروی، دیوید؛ ترجمه محمود عبد الله زاده؛ نشر اختران: 1386

3) مقاله " نئولیبرالیسم، یک نظریه ودو نقد " ، نویسنده : مهدی زاده، علی.

به سادگی آب قدم می زد و به روشنی آفتاب، قلم بر شانه اش بار امانت بود و در نگاه نافذش ، روشنای کرامت سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشتش، از سر گذشتن! از اهالی فردا بود؛ معلم بود... « استاد شهید مرتضی مطهری» نامی که بارها از کودکی در همه جا شنیده اید؛ تلویزیون، رادیو، مدرسه، دانشگاه، روزنامه و ...

مطهری ؛ حقیقتی همیشه زنده

این وبلاگ در راستای گسترش اندیشه های پاک و مطهر استاد شهید مرتضی مطهری می باشد . امید است مطالب و محتوای آن مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.



ارتباط با مدیر وبلاگ:
Hadizadeh@engineering.com

مدیر وبلاگ : شهرام filesell

آخرین مطالب

جستجو

تماس با نویسنده

filesell
کدبازان