تبلیغات
«اندیشه های مــطــهر» - نظریات شهید مطهری در باب هنر
«اندیشه های مــطــهر»
استاد شهید مرتضی مطهری ؛ حقیقتی همیشه زنده

آرشیو موضوعی

دانلود گنجینه های استاد مطهری

لــیــنــکــهـای مــفـیـد

آرشیو

نظریات شهید مطهری در باب هنر

نظریات شهید مطهری در باب هنر

تهیه كنندگان ویژه نامه :
خلاصه : شهید مطهری در زمره ی معدود اندیشمندان حوزوی است كه در خصوص زیبایی و هنر مباحثی را مطرح كرده است. اصولاً در طول تاریخ پس از اسلام علمای مسلمان و شیعه بنا به دلایلی به ندرت متعرض مسائل زیباشناختی و هنر شده اند. به همین دلیل ...


استاد مطهری یك فیلسوف صدرایی است، اما نگاه و تحلیل او از زیبایی و هنر صرفاً مبتنی بر مشرب فلسفی نیست بلكه در كنار تحلیل های فلسفی مبتنی بر عقل فلسفی، به قرآن ـ به مثابه كلام الهی ـ و اخبار و روایات معصومین نیز تكیه می كند.
جهت مطالعه ی بقیه ی مقاله به ادامه مطلب رجوع کنید!


زیبایی چیست؟


از دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید: «افلاطون برای زیبایی تعریفی كرده است كه اولاً معلوم نیست تعریف درستی باشد و ثانیاً، بر فرض درست بودن، تعریف كاملی نیست. او گفته است زیبایی عبارت است از هماهنگی اجزاء با كل. اگر كل و مجموعه ای دارای اجزاء متناسب باشد زیباست». مطهری در نقد نظر افلاطون ادامه می دهد: «بر فرض كه این تعریف صحیح باشد، خود تناسب یك تعریف خاصی است و نمی توان در زیبایی ها بیان كرد كه آن چیست. مثلاً در آب به نسبت معینی اكسیژن و هیدروژن وجود دارد در حالی كه در زیبایی نمی توانیم اندازه و نسبتی را معین كنیم.(3) مطهری معتقد است: «اگر خواسته باشیم حقیقتی را درك كنیم ضرورتی ندارد كه آن را بدانیم و تعریف كنیم».(4) فلاسفه غالباً در تعریف بعضی از مفاهیم و حقایق بنیادین ـ مانند عدالت، علم و غیره ـ اظهار عجز كرده اند و شاید این مسأله سبب شده كه بعضی مانند مطهری، وینگنشتاین و غیره معتقد باشند كه درك انسان از هر گونه حقیقت لزوماً به معنای توانایی انسان در تعریف آن نیست.

آیا زیبایی در عالم خارج وجود دارد؟


بعضی از فلاسفه مانند بندتو كروچه معتقدند كه اصولاً زیبایی به مثابه یك حقیقت مستقل از انسان وجود خارجی ندارد، بلكه تفسیر انسان نسبت به هستی است كه سبب می شود چیزی زیبا یا زشت تلقی شود و به همین دلیل است كه انسان ها درك مشتركی از زیبایی و زشتی ها ندارند، بعضی از انسان ها چیزهایی را زیبا می دانند و بعضی دیگر همان چیزها را زشت و ناپسند می شمارند.(5) كروچه معتقد است زیبایی صفت ذاتی اشیاء نیست بلكه در نفس بیننده است زیرا نتیجه ی فعالیت روحی كسی است كه زیبایی را به اشیاء نسبت می دهد یا در اشیاء كشف می كند. برای كسی كه قادر به این كشف باشد زیبایی همه جا یافت می شود و پیدا كردن آن عبارت از هنر است. شهید مطهری علی رغم این دیدگاه ها معتقد است كه «شكی در وجود زیبایی نیست، قدر مسلم در خارج چیزی به نام «زیبایی» وجود دارد ـ خواه انسان زیبایی او را درك كند خواه نكند ـ مانند خیلی چیزهای دیگری كه در عالم وجود دارد». محمدتقی جعفری در كتاب زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام به تفصیل راجع به این دو دیدگاه صحبت كرده است.(6) به اجمال می توان گفت كه دو نظریه در این خصوص وجود دارد كه عبارت است از: نظریه ی ذهنی و نظریه ی بیرونی یا عینی. معتقدین به نظریه ی ذهنی مدعی اند زیبایی چیزی نیست كه در عالم خارج وجود داشته باشد و بتوان آن را با شرایط و موازین معینی تعریف كرد، بلكه كیفیتی است كه ذهن انسان در برابر بعضی محسوسات از خود ایجاد می كنند. به قول كروچه زیبایی یك فعالیت روحی صاحب حس است نه صفت شیء محسوس. دسته ی دیگر معتقدند زیبایی یكی از صفات عینی موجودات است و ذهن انسان به كمك قواعد و اصول معینی آن را درك می كند، همان طور كه معلومات دیگر را هم بر حسب قوانین مربوط به آنها درك می كند.(7)

انواع زیبایی


مرحوم مطهری زیبایی ها را به زیبایی های محسوس، معقول و معنوی تقسیم می كند و این نوع تقسیم بندی را از قرآن اخذ می كند. او به مصداق آیات شریفه ی 6 سوره ی نحل،(8) آیه ی 7 سوره ی حجرات، زیبایی های طبیعی را به مثابه زیبایی های محسوس و ملكات اخلاقی (مانند صبر جمیل، عفو جمیل) و هجرت زیبا را به عنوان زیبایی های معقول قلمداد كرده است.(9)
بعضی از اندیشمندان زیبایی ها را اولاً منحصر به زیبایی های طبیعی و محسوس می دانند، ثانیاً آنها را تابعی از غرایز انسانی تلقی كرده اند. مسلماً این تلقی از زیبایی نمی تواند پاسخ گوی تمام كیفیاتی باشد كه در انسان موجد احساسات زیبایی¬شناختی می شوند. زیبایی های سپیده دم، طلوع آفتاب، شفق، گل ها و غیره كه موجد حظ زیبایی شناسی می شوند ناشی از غریزه ی جنسی نیستند و فارغ از كنش های جنسی اند. مطهری بین زیبایی و خوب یك رابطه برقرار می كند و معتقد است «اساساً خوب در هر حس، زیبایی آن حس است، خوب در چشم زیبایی در چشم است. خوب در گوش، زیبایی در گوش است. خوب در لامسه، زیبایی در لامسه است. خوب در ذائقه، زیبایی در ذائقه است و خوب در شامه، زیبایی در شامه است».(10) در همین ارتباط می توان تمامی حواس انسانی را مدرك نوع خاصی از زیبایی می داند. دست كشیدن روی یك سطح صاف و صیقلی مانند مرمر موجد حظ زیبایی¬شناختی است، بنابراین دیدن و لمس كردن توأمان مجسمه ی داود، اثر میكل آنژ، چنان سطحی از درك زیبایی را متبادر می كند كه دیدن صرف قادر به آن نیست.
در میان فلاسفه و اندیشمندان غربی افرادی یافت می شوند كه به زیبایی های غیرمحسوس نیز معتقدند، اما عمده ی تاریخ هنر اروپا پیرامون بازآفرینی زیبایی محسوس كه همان زیبایی طبیعی باشد شكل گرفته است.(11) نظریه ی افلاطون و ارسطو كه هنر را محاكات طبیعت می دانستند بر سراسر تاریخ هنر غرب سایه افكنده است. حتی به اعتقاد من هنر مدرن اروپا كه از ربع آخر قرن 19 آغاز می شود و تقریباً تمام قرن 20 را پوشش می دهد علی رغم بعضی دیدگاه ها كه آن را انقطاع در سیر تاریخی هنر غرب می دانند، بر دیدگاه های فلسفه ی هنر یونان و محاكات استوار است و هنری طبیعت گراست.(12)
در نگاه محسوس گرا، هنرمند در حد تكنسینی كه هدفش انعكاس عالم خارجی و كپی برداری از آن است تنزل می یابد. در نظر افلاطون از آنجا كه كل عالم محسوس سایه ای از حقیقت است و هنرمندان از عالم محسوس كه خود سایه است تقلید می كنند، كار هنرمند تقلید از تقلید است و از این رو فاقد ارزش ویژه است و بدین دلیل در آرمان شهر افلاطون هنرمندان جای ندارند. او هنرمندان را تا دروازه ی مدینه ی فاضله بدرقه می كند و آنها را اخراج می كند. به زعم افلاطون همه ی اشیاء مخلوق به یك معنا، تقلیدات صور نوعیه یا «صور» جاودان شان اند. چنین می نماید كه افلاطون نقاشی ها و اشعار نمایشی و آوازها را به معنای دقیق تقلیدات می نامد، بدین معنی كه آنها صورت های محسوس اند و از همین جاست كه هنرها در مرتبه ی دوم دوری از حقیقت جای می گیرند ـ در پایین ترین مرتبه از مراتب چهارگانه ی شناخت ـ (جمهوری، صص 509 ـ 500). افلاطون در كتاب دهم جمهوری می گوید كه نقاشی تختخواب را تصویر می كند، نه چنان كه تختخواب هست بلكه چنان كه تختخواب در ظاهر می نماید و از این جاست كه افلاطون نقاشان را در طایفه ی مقلدان قرار می دهد و آنها را در زمره ی صنعت گران دروغینی می شمرد كه صناعت اصیلی ندارند بلكه صناعت یا فوت و فنی دروغین دارند ـ مانند بزك هایی كه سرخی سلامتی را به ما می بخشد نه خود سلامتی را.(13)
در نظر مرحوم مطهری منشأ تمام زیبایی ها ـ زیبایی های طبیعی یا زیبایی هایی كه توسط انسان آفریده می شود و او آن را هنر می نامد ـ خداست و از این رو برعكس فلاسفه ی یونان كه هنرمند را منعكس كننده ی صرف زیبایی های طبیعت می دانستند شهید مطهری هنر را محصول و منعكس كننده ی درونیات و روح هنرمند می داند. اگر هنرمند درونی پاك و مطهر داشته باشد هنر او نیز پاك و مطهر خواهد بود.(14)
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

زیبایی های معنوی


در كنار زیبایی های محسوس كه ابزار شناخت و درك آن حواس است، استاد مطهری معتقد است یك سلسله زیبایی های غیرمحسوس و معنوی نیز وجود دارد كه مدرك آن قوه ی خیالیه ی انسان است ـ یعنی به صورت های ذهنی در انسان به وجود می آید كه می توان آنها را احساس یا احساسات نام نهاد. اصولاً مطهری بین حس (حواس) و احساس تفاوت قائل است. حس درك ناشی از ابزار مادی مانند گوش و چشم… است، اما احساسات درك ناشی از قوه ی خیالیه و دل است. مثلاً مطهری به فصاحت و بلاغتی كه در كلام شعرا مانند سعدی وجود دارد اشاره دارد. به عقیده ی او تنها صنایع شعری سبب ایجاد زیبایی نمی شود، بلكه «معانی این الفاظ [نیز] هست كه روح را به سوی خود جذب می كند».
واقعیت این است كه اگر صناعات كلامی و موسیقی مكنون در عبارت به تنهایی موجد زیبایی می شد، تمام اشعار و نثرها به سمت بی معنی بودن گرایش پیدا می كرد و برای شنونده تفاوتی نمی كرد كه شعر یا قطعه ی ادبی زیبا دارای معنی و پیامی هم باشد. اتفاقاً با مرور آثار بعضی شعرا، خاصه شعرای معاصر كه كوشیده اند خود را از قراردادهای دست و پاگیر شعر عروضی خلاص كنند، می بینم كه زیبایی شعر آنها صرفاً به دلیل صنایع كلامی مانند قافیه نیست، بلكه محتوای این آثار است كه به سبب خیال انگیزی در مخاطب و سوق او به دنیای خیالی موجبات زیبایی را فراهم می كند. این نوع زیبایی كه به اعتقاد بنده مرهون محتوا و خیال انگیزی آن است در آثار شعرایی چون سهراب سپهری فراوان دیده می شود. عبارت «صدای پای آب» به نثر نزدیكی بیشتری دارد تا شعر، اما نفوذ و زیبایی آن از بسیاری از اشعار به سبك سنتی كه بر صناعت كلامی استوار است بیشتر است.
من خدایی دارم كه در این نزدیكی است
لای آن شب بوهاست پای آن كاج بلند….
همان طوركه دیده می شود جادوی شعر سهراب تنها برگرفته از فنون شعری نیست و محتوای آن كه تصاویری خیال انگیز را می آفریند و قوه ی خیالیه را ارضاء می كند سبب زیبایی آن شده است. استاد مطهری از زیبایی قرآن و كلام حضرت امیر (ع) مثال می آورد كه گذشته از فصاحت و موسیقی آنها كه سبب زیبایی شده، محتوای آنها نیز به شدت در ایجاد زیبایی دخیل است.(15)

زیبایی های معقول:


مطهری معتقد است:
«سلسله زیبایی هایی در اوج حس و قوه ی خیالیه ی انسان قرار دارند كه تنها عقل انسان قادر به درك آنهاست. این زیبایی ها را زیبایی های معقول یا حسن عقلی می نامند. متكلمین شیعه و معتزله و فقهاء شیعه و آن گروه از فقهاء اهل تسنن كه از نظر كلامی معتزله اند به حسن و قبح بعضی از كارها معتقدند و می گویند كه اساساً كارهای بشر دو گونه است:
1ـ یك گونه از كارها فی حد ذاته زیبا است، جمیل و باعظمت است، جاذبه و كشش دارد و عشق و علاقه و حركت ایجاد كرده و ستایش آفرین است.
2ـ گونه ی دیگر كارهای بشر طبیعی و عادی است و ستایش و تحسین ها را برنمی انگیزد».(16)
ایثار، راست گویی و افعالی از این دست زیباست و ابزار درك این نوع زیبایی ها عقل است. در این دیدگاه عقل در كنار حواس پنج گانه و قوه ی خیالیه قرار می گیرد و مدرك زیبایی است. بر اساس این منطق تصور ما از هنر و هنرمند نیز با آن تصوری كه در فلسفه ی هنر اروپایی مطرح است تفاوت اساسی پیدا می كند. همان طور كه خوب را مصادف و مقارن با زیبایی تلقی می كنیم، انسان خوب با فضایل به مثابه فاعل خوبی ها را نیز می توان یك هنرمند دانست. البته ریشه ی معنوی هنر (مأخوذ از هونره یا سونر) به معنای مرد خوب كه در ادبیات اوستا وجود دارد دلالت بر تاریخی بودن این طرز تلقی از هنر می كند، كه در این راستا بعضی از مهارت ها مانند كمان داری یا اسب سواری را به عنوان هنر كمان داری یا اسب سواری تلقی می كردند.(17) شاید به این دلیل باشد كه گروهی، اخلاق را در مقوله جمال و زیبایی می آورند. این گروه معتقدند «باید حس زیبایی را در بشر پرورش داد. بشر اگر زیبایی مكارم اخلاق و اخلاق كریمانه را حس كند دروغ نمی گوید و خیانت نمی كند».(18)
بعضی ها اصولاً قائل به جدایی مقوله ی هنر و اخلاق اند و برخی رابطه ی مستحكمی بین آن دو ایجاد می كنند. از آنجا كه فعل اخلاقی دارای تأثیراتی است كه به زعم بعضی ها مشابه حس زیباشناختی است، آنها اخلاق را از مقوله ی جمال و زیبایی می دانند. افلاطون از جمله فلاسفه ای است كه غایت هنر را ارتقاء سطح اخلاقی جامعه می داند و از این طریق بین این دو مقوله ارتباط ایجاد می كند. او اخلاق را براساس زیبایی معنا كرده و بر این باور است كه همان حس زیباطلبی انسان را به عدالت خواهی كشانده است.
در نظر افلاطون پایه ی اخلاق بر عدالت قرار دارد، اخلاق مساوی با عدالت است و عدالت مساوی با زیبایی است. او در باب اخلاق می گوید: انسان در درون خودش كه مجموعه ای از اندیشه ها، تمایلات، خواسته ها، اراده ها و تصمیم هاست تناسب را حفظ می كند و روح خود را سالم نگه می دارد و لذا انسان هایی قابل ستایش اند كه تناسب، توازن و هماهنگی كامل میان عناصر روحی خود را رعایت كرده اند و روح شان در بالاترین درجه ی زیبایی است.(19)
افلاطون معتقد است فقط سه چیز ارزش دارد: عدالت، زیبایی و حقیقت؛ و مرجع این سه چیز را خیر می داند. او عدالت را به توازن و تناسب تعریف كرده است توازن و تناسب یعنی زیبایی. پس بازگشت عدالت به زیبایی است.(20) افلاطون عدالت را با عینك زیبایی می بیند. عدالت زیباست، چون منشأ توازن است و ایجاد زیبایی می كند و بشر به دلیل همان حس زیبایی جویی است كه عدالت خواه شده است. اگر انسان بخواهد انسان باشد باید احساس زیبایی را در خود تقویت كند.(21) افلاطون معتقد است روح انسان از طریق موسیقی تناسب و هماهنگی را می آموزد و حتی برای پذیرش عدالت آمادگی پیدا می كند.(22) شهید مطهری می نویسد: «همان طور كه انسان وقتی لباسی زیبا می پوشد زیبا می شود، وقتی فعل زیبا هم از او صادر می شود زیبا می شود».(23)

منشأ هنر


از نگاه شهید مطهری هنر منشأ الهی دارد و جنبشی است از سوی انسان تا بتواند درد هجران را كاهش دهد. او معتقد است منشأ عشق در هجران است و هجران توأم با دردی است كه جز با وصال معشوق پایان نمی گیرد. انسان درد خدا دارد وعاشق كمال مطلق است و این درد و عشق او را از درون به سوی حق می كشاند. واقعاً رمز نافرجام جلوه كردن عشق های عرفانی در ادب فارسی و پایان یافتن آن با مرگ عاشق این است كه نشان دهد وصل در این دنیا بین عاشق و معشوق اتفاق نمی افتد. عاشق انسان است و معشوق واقعی خداست كه گاه در چهره ی لیلی و گاه در چهره ی شیرین ظاهر می شود. انسان در این خاكدان از وصل دور است و جز با مرگ و آزاد شدن جان از قفس بدن، این هجران پایان نمی پذیرد.
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بركندم و تا ملك سلیمان بروم
مطهری می پرسد آیا سرچشمه ی شور هنری انسان را باید در این درد غربت و هجران جست وجو كرد. به تعبیر او كار هنری از ستایش فطری روح هنرمند در برابر حقیقت سرچشمه می گیرد و می كوشد جمال و كمال آن حقیقت را برابر درك خود متجلی كند. هنرمند مانند همه ی انسان ها چون جلوه ای از پرتو جمال و كمال الهی را دیده عاشق شده است:
از ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد(24)
‎آفرینش آثار هنری توسط انسان ستایشی است از این درك و ناله ای است عرفانی:
شاعر نیم و شعر ندانم كه چه باشد
من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم
آنجا كه زیبایی وجود دارد عشق و طلب هم وجود دارد و تجلی این عشق و طلب در آثار هنری است. «به عقیده ی فلاسفه ی الهی تمام حركت هایی كه در این عالم هست، حتی حركت جوهریه كه تمام قافله ی این عالم طبیعت را به صورت یك وجود واحد به جنبش درآورده، مولد عشق اند».(25)
هنرمند به اندازه ای كه عارف به جمال و كمال الهی و قلبش لبریز از عشق او باشد هنرش ناب و الهی است. مطهری در این زمینه معتقد است: «ذوق هنری با عرفان تناسب بیشتری دارد و از این رو عرفا توفیق یافته اند تا مدعای خویش را به زبان هنر در میان عموم اشاعه دهند».(26)

فرمالیسم و هنر برای هنر


یكی از مسائل مطروحه كه از قرن هیجده و نوزده در فلسفه ی هنر مطرح شد موضوع هنر برای هنر و رابطه ی فرم و محتوا در هنر بود.(27) شاید این بحث از زمانی شكل تئوریك پیدا كرد كه دیدگاه های كانت راجع به هنر خود به خود به نوعی فرمالیسم منجر شد.(28) در هر صورت راجع به این مقوله كه چیزی به نام فرم منتزع از محتوا یا چیزی تحت محتوای مستقل از فرم وجود دارد و یا این كه فرم و محتوی دارای اتحاد ذاتی هستند و كلاً مسائل دیگری از این دست بحث های فراوانی وجود دارد كه نمی توان در اینجا مطرح كرد. اما اجمالاً در ارتباط با این قضیه، آنچه كه می توان در آراء استاد مطهری سراغ گرفت این است كه ایشان علی الاصول معتقدند فرضیه ی «هنر برای هنر» فرضیه ای غلط است. او می كوشد با مطرح كردن حافظ، هنرمند جاودانه ای كه تردیدی در غنای هنری او نیست ولی عده ای او را متهم كرده اند كه در پس اثر جاودانه اش محتوای خاصی وجود ندارد، این فرضیه را نقد كند. نظریه¬ی «هنر برای هنر» ناظر بر این امر است كه اصولاً هنر هیچ گونه دغدغه ای نسبت به محتوا و پیامی كه در ورای تكنیك و قواعد زیباشناختی مستتر است ندارد و علی-الاصول هنر واقعی، هنری فارغ از دغدغه¬ی محتواست و این هنر هیچ مدلولی الا خودش ندارد. نتیجه¬ی این روند به فرمالیسم یا پیدایش فرم ناب منجر می شود كه غایت آن حظ زیباشناختی صرف است تا انتقال پیام فرهنگی به مخاطب. این پدیده رویكردی مهم و جدید در عرصه ی هنر بود كه از قرن هیجدهم با رواج اندیشه های كانت در مورد استقلال هنر عرضه شد. بنیادهای این روش در تحلیل كانت از فرم نهفته است. تا قرن هیجده آثار هنری و به طور كلی هنر بر حسب كاركرد آن به عنوان وسیله ای برای تحصیل دانش یا تقویت مبانی مذهبی مورد ارزیابی قرار می گرفت. كانت برای نخستین بار هنر را بر حسب ارزش گوهری آن تحلیل كرد و گفت ارزش اثر هنری را نباید صرفاً بر حسب اعتبار معرفتی یا اخلاقی و یا عملی آن مورد توجه قرار داد، بلكه باید داوری هنری را از فرجام ها و اغراض دیگر رها ساخت و تأكید كرد كه تجربه ی هنری به طور كلی واجد خودپایندگی و استقلال است. وقتی ما اثر هنری را می ستاییم، ستایش ما به گوهر ذاتی اثر معطوف است. غایت هنر در درون اثر هنری است. كسانی چون كلایو بل (1964 ـ 1881)، راجر فرای (1934 ـ 1866) و كلمنت گرینبرگ (1909) در غرب این رهیافت را مبنای پژوهش خود قرار دادند.(29)
استاد مطهری گرچه یك بحث خالص هنری و فلسفی راجع به فرم را پیش نمی كشد اما از فحوای آموزه های ایشان می توان به درستی دریافت كه او اصولاً اصالت مطلق را برای فرم قائل نیست و فرم هنری را غایت خود فرم نمی داند، ضمن آن كه در كنار فرم محتوا را نیز موجد زیبایی می داند. او با طرح حافظ به مثابه یك متفكر عمیق، یك كشاف و یك عارف الهی می كوشد رمز جاودانگی غزلیات او را نشان دهد. او با طرح غزلیاتی ناب از حافظ می كوشد اثبات كند محال است حافظ صرفاً با تسلط بر تكنیك و صناعات شعری قادر باشد چنین غزلیاتی هنرمندانه خلق كند.(30) ایضاً صاحب نظرانی مانند شفیعی كدكنی معتقدند رمز نفوذ و قوت زبان حافظ به دلیل موانست او با قرآن كریم، این منبع لایزال هنر و معرفت و فصاحت و بلاغت است ـ در صورتی كه قرآن كریم كتاب شعر نیست. تكنیكی كه فاقد محتوایی عمیق باشد چیزی جز یك ساخته ی مكانیكی نخواهد بود. به قول یكی از اندیشمدان آن دسته از رمان های اروپایی كه مستظهر به فلسفه ی عمیقی بوده اند ماندگار شده اند و رمان های فاقد فكر عمیق، علی رغم تكنیك ویژه ی آنها، صرفاً به عنوان آثار فرمالیستی هویت یافته و در نهایت فراموش شده اند.
چنانچه به فرمالیسم یا شكل گرایی عمیقاً بیندیشیم این نتیجه عاید خواهد شد كه چیزی به نام فرمالیسم نمی تواند منطقاً و عقلاً وجود داشته باشد. «در فلسفه هیچ شكل فكری بدون محتوا و هیچ محتوایی بدون شكل وجود ندارد. در واقع محتوا و شكل در وحدت دیالتیكی با یكدیگر قرار دارند و در تأثیر و تأثرند. از یك سو هر شكلی بر محتوا تأثیر می گذارد. شكل فقط از یك محتوای خاص و نه از هر نیروی خارجی تغذیه می كند. در واقع شكل به محتوا سازمانی فعال و مشخص می دهد.(31)
هیچ تكنیكی را در هنر نمی توان یافت كه فاقد پایگاه فرهنگی و فلسفی بوده و با محتوای خاصی تناسب ویژه نداشته باشد. همان طور كه زبان متناسب با شرایط اقلیمی، روحیه و روان شناسی جمعی، سرگذشت و تاریخ قومی و عوامل دیگر به وجود می آید همان طور تكنیك و قالب های بیانی در هنر نیز عطف به زیرساخت های فرهنگی به وجود می آید. رمز تنوع زبان ها این است كه زمینه های فرهنگی ـ اجتماعی كه زبان در آن تكوین یافته متفاوت بوده است و ایضاً رمز تنوع مكاتب هنری (هنر شرقی، غربی، چینی، اسلامی، اروپایی، ایرانی، یونانی، آفریقایی و …) نیز این است كه قالب ها و قراردادهای تكنیكی و ظرفیت های زیباشناختی و قالب های بیانی آنها ریشه در زمینه های فرهنگی متفاوت و متنوع داشته است. بنابراین مقوله ی هنر برای هنر فاقد ارزش یك نظریه ی فلسفی است. به تحقیق فرمالیستی ترین آثار به وجود آمده كه عمدتاً متعلق به اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 است نمی توانند ادعا كنند كه صرفاً تكنیك خالص اند و فارغ و منتزع از محتوایند. لذا به دلیل وجود رابطه ی دیالتیكی فرم و محتوا، فرمالیستی ترین آثار فرم خالص نیستند و نه دلالت بر فرم، بلكه دلالت بر محتوای خاصی دارند.(32)

پی‏نوشت‏ها:


1ـ اصولاً هنر ایرانی از بدو شكل گیری ـ به عنوان هنر ملی در دربار هخامنشیان ـ تا دوران مشروطیت، هنری درباری تلقی می شود و تحلیل آن بدون در نظر گرفتن مؤلفه های قدرت و سیاست ما را به بی راهه می برد.
2- Algar, H. Religion and the State in Iran, University of Berkley (1969).
3ـ تاجدینی، علی. اهتزاز روح، تهران، حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1369.
4ـ همان.
5ـ بندتو كروچه. كلیات زیباشناسی، ترجمه¬ی فؤاد روحانی، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1339.
6ـ جعفری، محمدتقی. هنر و زیبایی از دیدگاه اسلام
7ـ روحانی، فؤاد. مقدمه ی كتاب كلیات زیباشناسی كروچه.
8ـ ولكم فیهما جمال حین تریحون و حین ترحون.
9ـ نشریه ی حوزه، شماره 52، ص 80.
10ـ مطهری، فلسفه ی اخلاق.
11ـ جعفری، محمدتقی. هنر و زیبایی از دیدگاه اسلام
12- Norbert Lynton. The Story of modern art, Phaidon Press, 1990.
13ـ بیردزلی.
14ـ رشد جوان، سال 1، شماره 2.
15ـ مطهری، آشنایی با قرآن ـ فلسفه ی اخلاق.
16ـ مطهری، فلسفه ی اخلاق.
17ـ رجوع كنید به مددپور.
18ـ مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام.
19ـ مطهری، فلسفه اخلاق، ص 65.
20ـ مطهری، حكمت عملی ص 28.
21ـ مطهری، گفتارهای معنوی، ص 223.
22ـ حسین سلیمانی، فلسفه هنر و جایگاه هنرمند در جامعه / نامه فرهنگ شماره 1382/ 50.
23ـ مطهری، تعلیم و تعلم در اسلام
24ـ حافظ.
25ـ مطهری فلسفه اخلاق ص 57.
26ـ تاجدینی، اهتزاز روح ص 185.
27ـ رك رضا سید حسینی مكتب های ادبی انتشارات نیل.
28ـ رك
29ـ محمد ضیمران، هنر و زیبایی، نشر كانون 1377.
30ـ مطهری، تماشاگه راز.
31ـ هانس هانیتس هولتس، نظریه فلسفی هنرهای تجسمی 97 ج 1996 نقل قول از محمود عبادیان.
32ـ برای عمیق تر شدن در این مقوله ر.ك: دیدگاه های كانت در نقد نیروی قضاوت. در ضمن ر.ك: مقاله ی دیالتیك فرم و محتوای مذهبی در تلویزیون، نشریه ی پژوهش صدا و سیما، اثر نگارنده.

به سادگی آب قدم می زد و به روشنی آفتاب، قلم بر شانه اش بار امانت بود و در نگاه نافذش ، روشنای کرامت سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشتش، از سر گذشتن! از اهالی فردا بود؛ معلم بود... « استاد شهید مرتضی مطهری» نامی که بارها از کودکی در همه جا شنیده اید؛ تلویزیون، رادیو، مدرسه، دانشگاه، روزنامه و ...

مطهری ؛ حقیقتی همیشه زنده

این وبلاگ در راستای گسترش اندیشه های پاک و مطهر استاد شهید مرتضی مطهری می باشد . امید است مطالب و محتوای آن مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.



ارتباط با مدیر وبلاگ:
Hadizadeh@engineering.com

مدیر وبلاگ : شهرام filesell

آخرین مطالب

جستجو

تماس با نویسنده

filesell
کدبازان